درسنامه آموزشی فارسی (1) کلاس دهم
درس 12: رستم و اشکبوس
سخن بر سرِ پیکار میان ایرانیان و تورانیان است. هنگامی که کیخسرو در ایران بر تخت نشست، افراسیاب در سرزمین توران بر تخت پادشاهی نشسته بود. سپاه توران به یاری سردارانی از سرزمینهای دیگر به ایران میتازد. کیخسرو، رستم را به یاری میخواند. اشکبوس، پهلوان سپاه توران به میدان میآید و مبارز میجوید. یکی دو تن از سپاه ایران پای به میدان مینهند، امّا سرانجام، رستم پیاده به میدان میرود. نبرد رستم با اشکبوس از عالیترین صحنههای نبرد تن به تن است که در آن طنزگویی و چالاکی و دلاوری و زبانآوری با هم آمیخته است.
خروش سواران و اسپان ز دشت
ز بهرام و کیوان، همی برگذشت
قلمرو زبانی: خروش: بانگ و فریاد / اسپ: اسب / بهرام: سیّارۀ مریخ / کیوان: سیّارۀ زُحَل / همیبرگذشت: بالا رفت، عبور کرد.
قلمرو ادبی: سواران و اسبان: تناسب / بهرام و کیوان: تناسب و مجاز از آسمان / کل بیت به ویژه مصراع دوم: اغراق.
قلمرو فکری: صدای فریاد سواران و شیهۀ اسبها در میدان جنگ، از آسمان هم عبور کرد و بالا رفت.
همه تیغ و ساعد ز خون بود، لعل
خروشان دلِ خاک، در زیر نعل
قلمرو زبانی: تیغ: شمشیر / ساعد: بخش میان مچ دست و آرنج / لعل: سنگ سرخ قیمتی / مصراع اول شیوۀ بلاغی / مصراع دوم حذف به قرینۀ لفظی
قلمرو ادبی: تیغ و ساعد مانند لعل: تشبیه / دل خاک: اضافۀ استعاری / خاک: مجاز از زمین / نعل: مجاز از اسب / لعل و نعل: جناس ناقص اختلافی
قلمرو فکری: شمشیر و دستهای جنگجویان از خون سرخ شده بود و زمین به سبب تاخت و تاز اسبها به لرزه درآمده بود.
نماند ایچ با روی خورشید، رنگ
به جوش آمده خاک، بر کوه و سنگ
قلمرو زبانی: ایچ: هیچ / با روی: به چهرۀ / مصراع اول و دوم: شیوۀ بلاغی / رنگ: نقش نهاد / خورشید: نقش مضافالیه / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: روی خورشید: اضافۀ استعاری و تشخیص / رنگ به روی کسی نماند: کنایه از ترسیدن / رنگ و سنگ: جناس ناقص اختلافی / خاک و کوه و سنگ: تناسب / بهجوش آمده خاک: اغراق و کنایه از اضطراب و آشفتگی / حُسن تعلیل: دلیل پریدن رنگ خورشید غیرواقعی.
قلمرو فکری: خورشید از شدّت ترس رنگش پریده بود. خاک زمین و کوهستان هم از ترس هجوم جنگاوران، اضطراب و دلهره داشتند.
به لشکر، چنین گفت کاموسِ گُرد
که گر آسمان را بباید سپرد
قلمرو زبانی: کاموس: یکی از فرماندهان زیردست افراسیاب / گُرد: دلیر، پهلوان / سپَردن: طی کردن / کاموس: نقش نهاد.
قلمرو ادبی: آسمان را سپُردن: کنایه از کاری دشوار و نشدنی را انجام دادن / مصراع دوم: اغراق / واجآرایی «ر» در مصراع دوم.
قلمرو فکری: کاموسِ پهلوان به لشکرش چنین گفت: اگر برای این جنگ لازم باشد، از آسمان هم عبور میکنیم.
همه تیغ و گرز و کمند آورید
به ایرانیان، تنگ و بند آورید
قلمرو زبانی: تیغ: شمشیر / کمند: ریسمان و طناب برای اسیر کردن / تنگ: رنج و اندوه / همه: نقش قید / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: تیغ و گرز و کمند و بند: تناسب و مجاز از تمام ابزارهای جنگی / تنگ و بند آوردن: کنایه از گرفتار کردن و به بند کشیدن.
قلمرو فکری: شمشیر و گرز و طناب (تمام وسایل جنگی) بیاورید و ایرانیان را در تنگنا قرار دهید و به بند و زنجیر بکشید. (با تمام توان و قدرت عرصه را بر ایرانیان تنگ و آنها را اسیر کنید.)
دلیری کجا نام او اشکبوس
همی بر خروشید، برسانِ کوس
قلمرو زبانی: کجا: که / همی برخروشید: فریاد کشید / بر سان: مانندِ / کوس: طبل / فعل «بود» در مصراع اول به قرینۀ معنایی حذف شده.
قلمرو ادبی: اشکبوس (مشبه)، بر سانِ (ادات تشبیه)، کوس (مشبهبِه)، برخروشید (وجه شبه): تشبیه / طبل بخروشد: تشخیص.
قلمرو فکری: جنگجوی دلاوری که نامش اشکبوس بود، مانند طبل بزرگ جنگی فریاد کشید.
ببامد که جوید ز ایران، نبرد
سر هم نبرد اندر آرد به گرد
قلمرو زبانی: نبرد جوید: مبارز بطلبد / نبرد و همنبرد: حریف / بیت: سه جمله / جملات دوم و سوم: شیوۀ بلاغی / سر: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: ایران: مجاز از سپاه ایران / سر به گَرد آوردن: کنایه از شکست دادن / واجآرایی «ر».
قلمرو فکری: اشکبوس آمد تا از سپاه ایران حریفی پیدا کند و او را شکست بدهد.
بشد تیز، رُهّام با خود و گبر
همی گرد رزم اندر آمد به ابر
قلمرو زبانی: بشد: رفت / تیز: تند و سریع / رُهّام: پسر گودرز، پهلوان ایرانی / خُود: کلاه فلزی که سربازان به هنگام جنگ یا تشریفات نظامی بر سر میگذارند / گَبر: نوعی جامۀ جنگی، خِفتان / تیز: نقش قید / هر دو مصراع به شیوۀ بلاغی سروده شدهاند / جملۀ اول: دو جزئی.
قلمرو ادبی: ابر: مجاز از آسمان / گرد و خاک به ابر برسد: اغراق / گبر و ابر: جناس ناقص اختلافی / خود و گبر و رزم: تناسب / واجآرایی «ر»
قلمرو فکری: رُهّام آماده و مسلّح به میدان جنگ رفت و از نبرد آن دو پهلوان، گرد و خاک به آسمان بلند شد.
بر آویخت رُهّام با اشکبوس
برآمد ز هر دو سپه، بوق و کوس
قلمرو زبانی: برآویخت: درگیر شد، گلاویز شد، جنگید / برآمد: بلند شد، برخاست / بوق: شیپور جنگی / کوس: طبل / دو جمله شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: سپه و بوق و کوس: تناسب / بوق و کوس: مجاز از صدای بوق و کوس.
قلمرو فکری: رُهّام با اشکبوس به مبارزه پرداخت و از هر دو لشکر صدای شیپور و طبل جنگی بلند شد.
به گرز گران، دست برد اشکبوس
زمین آهنین شد، سپهر آبنوس
قلمرو زبانی: گران: سنگین / سپهر: آسمان / آبنوس: درختی است که چوب سیاهرنگِ آن سخت و صیقلپذیر است؛ مجازاً به معنی تیره و سیاه
قلمرو ادبی: زمین مانند آهن و سپهر مانند آبنوس: تشبیه و کنایه / مصراع دوم: اغراق / زمین و سپهر: تضاد و تناسب و مجاز از همهجا.
قلمرو فکری: اشکبوس گرز سنگین خود را برداشت و زمین برای تحمل ضربات او مثل آهن سخت و آسمان پر از گرد و غبار شد.
برآهیخت رُهّام، گرز گران
غمی شد ز پیکار، دست سران
قلمرو زبانی: برآهیخت: برکشید، بیرون کشیدن شمشیر و مانند آن / غمی: خسته و ناتوان / سران: پهلوانان / بیت دو جمله به شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: گران و سران: جناس ناقص اختلافی / واجآرایی «ر» / دست: مجاز از وجود پهلوانان / سران: منظور رهام و اشکبوس.
قلمرو فکری: رُهّام نیز برای مقابله با اشکبوس، گرز سنگینش را برداشت. بعد از مدتی دست پهلوانان از نبرد با گرزهای سنگین خسته شد.
چو رُهّام گشت از کُشانی ستوه
بپیچید زو روی و شد سوی کوه
قلمرو زبانی: سُتوه: خسته، درمانده، رنجور / شد: رفت، فرار کرد / کُشانی: لقب اشکبوس / ستوه: نقش مسند / بیت سه جمله به شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: روی پیچیدن: کنایه از پشتکردن و فرار کردن / روی و سوی: جناس ناقص اختلافی / واجآرایی مصوّت بلند «و».
قلمرو فکری: وقتی رُهّام در نبرد با اشکبوس درمانده و عاجز شد، فرار کرد و به سمت کوه رفت.
ز قلبِ سپاه اندر آشفت طوس
بزد اسپ، کاید برِ اشکبوس
قلمرو زبانی: قلب سپاه: مرکز سپاه / اندر آشفت: خشمگین شد / طوس: پسر نوذر یکی از پهلوانان شاهنامه / بزد اسپ: اسب را حرکت داد / کاید: مخفّف که آید / بیت دارای سه جمله به شیوۀ بلاغی است / سپاه: نقش مضافالیه / طوس: نقش نهاد.
قلمرو ادبی: بزد اسب: کنایه از حرکت دادن اسب / قلب و سپاه: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: طوس از فرار رُهّام خشمگین شد و اسب خود را به حرکت درآورد تا به نبرد اشکبوس برود.
تهمتن بر آشفت و با طوس گفت
که رُهّام را جامِ باده است جُفت
قلمرو زبانی: تهمتن: لقب رستم، قوی هیکل / باده: شراب / جُفت: همدم، همنشین / «را» در مصراع دوم فکّ اضافه: رُهّام جفتِ جام باده است.
قلمرو ادبی: جفت جام باده بودن: تشخیص و کنایه از اهل عیش و نوش بودن و مرد جنگ نبودن / گفت و جفت: جناس ناقص اختلافی.
قلمرو فکری: در این لحظه رستم با ناراحتی و عصبانیت به طوس گفت: رُهّام اهل خوشگذرانی است و مرد جنگیدن نیست.
تو قلبِ سپه را به آیین بدار
من اکنون، پیاده، کنم کارزار
قلمرو زبانی: قلب سپه: مرکز سپاه / به آیین: آنگونه که رسم است، منظّم / بدار: نگهدار، حفظ کن / کارزار: جنگ / تو: طوس / من: رستم.
قلمرو ادبی: واجآرایی: «ک» / قلب سپاه را داشتن: کنایه از فرماندهی کردن / قلب و سپه و کارزار: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: تو مرکز سپاه را حفظ کن و فرماندهیات را انجام بده. من اکنون پیاده با اشکبوس میجنگم.
کمانِ به زه را به بازو فگند
به بند کمر بر، بزد تیر چند
قلمرو زبانی: زِه: چلّۀ کمان، وتر / کمان بهزِه: کمان آماده / به بند کمر بر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی) / تیر چند: چند تیر
قلمرو ادبی: کمان بهزِه: کنایه از کمان به زِه بسته و آمادۀ تیراندازی / کمان و زِه و بازو و کمر و تیر: تناسب / واجآرایی: «ب».
قلمرو فکری: رستم کمان آمادۀ تیراندازی خود را به بازو انداخت و چند تیر در کمربند خود قرار داد.
خروشید: کای مردِ رزم آزمای
همآوردت آمد، مشو بازِ جای
قلمرو زبانی: خروشید: فریاد زد / کای: مخفّف که ای / رزمآزمای: جنگآزموده، مبارز / هماورد: حریف، رقیب / مشو: نرو / باز: بهطرف، به سوی / مشو بازِ جای: فرار نکن، بایست / بیت: چهار جمله / «ت» در هماوردت: نقش مضافالیه دارد و منظور از آن، اشکبوس است.
قلمرو ادبی: رزمآزما و هماورد: تناسب (مراعات نظیر) / مشو بازِ جای: کنایه از اینکه فرار نکن، بایست.
قلمرو فکری: رستم خطاب به اشکبوس فریاد زد: ای مرد جنگجو! حریفت به میدان آمد، فرار نکن.
کُشانی بخندید و خیره بماند
عنان را گِران کرد و او را بخواند
قلمرو زبانی: خیره بماند: تعجّب کرد / عنان: افسار، دهانه / بخواند: صدا زد / بیت دارای چهار جمله به شیوۀ عادی است.
قلمرو ادبی: عنان را گِران کردن: کنایه از ایستادن و توقّف / او: در این بیت منظور رستم است.
قلمرو فکری: اشکبوس خندید و با تعجّب رستم را نگاه کرد. سپس اسبش را متوقّف کرد و رستم را صدا زد.
بدو گفت خندان: که نام تو چیست؟
تنِ بی سرت را که خواهد گریست؟
قلمرو زبانی: بدو: به او / را: بر، برای / که: در مصراع اول حرف ربط و در مصراع دوم ضمیر پرسشی / «ت» در بیسرت: نقش مضافالیه.
قلمرو ادبی: مصراع دوم: کنایه از تهدید به کشتن رستم و دارای طنز است / تن و سر: مراعات نظیر (تناسب) / که و که: جناس تام.
قلمرو فکری: اشکبوس با لبخند به رستم گفت: اسم تو چیست؟ و چه کسی بر تنِ بیسرت گریه خواهد کرد؟
تهمتن چنین داد پاسخ که نام
چه پُرسی کزین پس نبینی تو کام
قلمرو زبانی: تهمتن: لقب رستم، قوی هیکل / کزین: مخفّف که از این / کام: مراد، آرزو، قصد، نیّت / نام و کام: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: کام: مجاز از آرزو و مراد / نام و کام: جناس ناقص اختلافی / نبینی تو کام: کنایه از کشته شدن / دیدن کام: حسآمیزی
قلمرو فکری: رستم به اشکبوس پاسخ داد: چرا نام مرا میپرسی؟ در حالیکه به زودی کشته میشوی و به آرزویت که کشتن من است، نمیرسی.
مرا مادر نام، مرگِ تو کرد
زمانه مرا پُتک تَرگِ تو کرد
قلمرو زبانی: زمانه: تقدیر و سرنوشت / پُتک: چکش بزرگ فولادین، آهنکوب / تَرگ: کلاهخود / «م» در مادرم: منظور رستم.
قلمرو ادبی: واجآرایی «م» و «ر» / مصراع دوم: تشبیه و تشخیص و کنایه از کشتن / تَرگ: مجاز از سر و وجود / مرگ و تَرگ: جناس ناقص اختلافی
قلمرو فکری: مادرم نام مرا «اجل اشکبوس» نهاده است و سرنوشت هم مرا پُتکی ساخته تا بر سر تو کوبیده شوم و تو را بکُشم.
کُشانی بدو گفت: بیبارگی
به کشتن دهی سر، به یکبارگی
قلمرو زبانی: بدو: به او (رستم) / بارگی: اسب، «باره» نیز به همین معنی است / بیبارگی: بدونِ اسب / به یکبارگی: ناگهانی، سریع، ناچار.
قلمرو ادبی: سر: مجاز از تمام وجود و بدن / بیت دارای طنز و تمسخر است.
قلمرو فکری: اشکبوس به رستم گفت: بدونِ اسب به میدان نبرد آمدهای، خیلی زود خودت را به کشتن میدهی!
تهمتن چنین داد پاسخ بدوی:
که ای بیهُده مردِ پرخاشجوی
پیاده، ندیدی که جنگ آورد
سر سر کشان، زیر سنگ آورد؟
قلمرو زبانی: تهمتن: لقب رستم، قوی هیکل / بدوی: به او / بیهُده: ناحق، باطل / پرخاشجوی: جنگجو / بیهُدهمرد: منادا و ترکیب وصفی مقلوب
قلمرو ادبی: سر زیر سنگ آوردن: کنایه از شکست دادن و کشتن / سر: مجاز از وجود / جنگ و سنگ: جناس ناقص اختلافی / واجآرایی: «س» و «ر»
قلمرو فکری: رستم این چنین به اشکبوس پاسخ داد که ای جنگجوی بیهودهگر، آیا تاکنون جنگجوی پیادهای را ندیدهای که به میدان جنگ برود و دشمنان را نابود کند.
هم اکنون تو را، ای نَبَرده سوار
پیاده بیاموزمت کارزار
قلمرو زبانی: نبَرده: کارآزموده، ماهر / کارزار: جنگ / تو را: به تو: «تو» نقش متمم / «ت» در بیاموزت: نقش متمم (به تو).
قلمرو ادبی: سوار و پیاده: تضاد / واجآرایی «ر» / بیت دارای طنز است و معادل امروزی «نبَردهسوار» همان «پهلوان پنبه» است.
قلمرو فکری: ای سوارکار جنگجو و ماهر! هماکنون پیاده، روش جنگیدن را به تو نشان میدهم.
پیاده مرا زان فرستاد، طوس
که تا اسپ بستانم از اشکبوس
قلمرو زبانی: زان: به آن دلیل / بِستانم: بگیرم / بیت دارای دو جمله به شیوۀ بلاغی است / پیاده: نقش قید / اسب: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: واجآرایی «س» / بیت حُسن تعلیل دارد: زیرا علت واقعی پیاده بودن رستم، خستگی رخش است؛ نه چیزی که در بیت آمده است.
قلمرو فکری: طوس مرا به این دلیل پیاده به مبارزه فرستاده است که اسب تو را به عنوان غنیمت جنگی بگیرم.
کُشانی بدو گفت: با تو سلیح
نبینم همی جز فسوس و مزیح
قلمرو زبانی: کُشانی: لقب اشکبوس / بدو: به او / سلیح: افزار جنگ، مُمال سلاح / فسوس: مسخره کردن، ریشخند / مزیح: مُمال مزاح، شوخی.
قلمرو ادبی: فسوس و مزیح مانند سلیح: تشبیه / بیت دارای طنز است.
قلمرو فکری: اشکبوس به رستم گفت: من سلاحی غیر از مسخره کردن و شوخی با تو نمیبینم.
بدو گفت رستم که تیر و کمان
ببین تا هم اکنون، سر آری زمان
قلمرو زبانی: بدو: به او / زمان: عمر / رستم: نقش نهاد / تیر و کمان و زمان: هر سه نقش مفعول / بیت: سه جمله / جملۀ اول و سوم: بلاغی.
قلمرو ادبی: سر آری زمان: کنایه از فرارسیدن زمان مرگ / کمان و زمان: جناس ناقص اختلافی / تیر و کمان: تناسب / زمان: مجاز از زندگی.
قلمرو فکری: رستم گفت: تیر و کمانم را با دقت نگاه کن؛ زیرا دیگر عمرت به پایان رسیده است.
چو نازش به اسپ گرانمایه دید
کمان را به زه کرد و اندر کشید
قلمرو زبانی: نازش: نازیدن او / گرانمایه: ارزشمند، قیمتی / اندر کشید: در کشید، کشید / بیت: سه جمله به شیوۀ عادی.
قلمرو ادبی: کمان را به زِه کرد: کنایه از کمان را آمادۀ تیراندازی کرد / کمان: مجاز از زِه کمان / واجآرایی «ک» کمان و زِه: تناسب.
قلمرو فکری: رستم وقتی دید که اشکبوس به اسب ارزشمند خود مینازد و افتخار میکند، کمانش را آماده کرد و زِه کمان را کشید.
یکی تیر زد بَر برِ اسپ اوی
که اسپ اندر آمد ز بالا به روی
قلمرو زبانی: بر اوّل: حرف اضافه به معنی «به» / بر دوّم: نقش متمم به معنای «سینه و پهلو» / اندر آمد: درآمد، فروافتاد / روی: چهره، صورت.
قلمرو ادبی: بر و بر: جناس تام (همسان) / اوی و روی: جناس ناقص اختلافی / اسپ: تکرار / مصراع دوم: کنایه از سرنگونی / بر و روی: تناسب
قلمرو فکری: تیری به پهلوی (سینۀ) اسب اشکبوس زد؛ بهگونهای که اسب سرنگون شد و به زمین افتاد.
بخندید رستم، به آواز گفت
که بنشین به پیش گرانمایه جُفت
قلمرو زبانی: به آواز: با صدای بلند / جُفت: همراه، همدم، همسر / گرانمایه جُفت: ترکیب وصفی مقلوب؛ منظور اسب اشکبوس است.
قلمرو ادبی: گفت و جفت: جناس ناقص اختلافی / بیت دارای طنز و تمسخر است.
قلمرو فکری: رستم خندید و با تحقیر و تمسخر فریاد زد: حالا پیش اسب عزیز و ارزشمندت بنشین!
سزد گر بداری، سرش در کنار
زمانی بر آسایی از کارزار
قلمرو زبانی: سزد: شایسته است / کنار: آغوش / برآسایی: استراحت کنی، آرام بگیری / «ش» در سرش: نقش مضافالیه و منظور اسب.
قلمرو ادبی: واجآرایی «ر» / کل بیت طنز دارد و رستم با لحن تمسخرآمیزی با اشکبوس صحبت میکند.
قلمرو فکری: شایسته است که برای لحظاتی سر اسب را در آغوش بگیری و کمی استراحت کنی.
کمان را به زه کرد زود اشکبوس
تنی، لرز لرزان و رخ، سندروس
قلمرو زبانی: سَندروس: صمغی زردرنگ که از نوعی سرو کوهی گرفته میشود / اشکبوس: نقش نهاد / مصراع دوم: کلاً نقش قید.
قلمرو ادبی: رخ مانند سندروس: تشبیه / رخ سندروس شدن: کنایه از ترسیدن / تنی لرزلرزان: کنایه از شدّت عصبانیت / واجآرایی «ر»
قلمرو فکری: اشکبوس در حالی که از شدّت خشم میلرزید و ترسیده بود، سریع کمانش را آماده کرد.
به رستم بر، آنگه ببارید تیر
تهمتن بدو گفت: بر خیره خیر
قلمرو زبانی: به رستم بر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی) / خیره خیر: بیهوده / مصراع اول: جملۀ سه جزئی با مفعول است.
قلمرو ادبی: باریدن تیر: اغراق / تیر مانند باران بارید: استعارۀ مکنیه (وقتی مشبه و ویژگی مشبهبِه از تشبیه باقی بماند، استعارۀ مکنیه داریم).
قلمرو فکری: سپس به سوی رستم تیرهای زیادی را پرتاب کرد. رستم به او گفت: بیهوده ...
همی رنجه داری تن خویش را
دو بازوی و جان بداندیش را
قلمرو زبانی: رنجه: آزرده، خسته / همی رنجه داری: آزار میدهی، خسته میکنی / جان: روح و روان / بداندیش: بدنیّت، بدخواه / تن و جان: مفعول
قلمرو ادبی: تن و جان و بازو: مراعات نظیر / دو بازو: مجاز از بدن یا وجود / جان: مجاز از فکر یا وجود / خویش: منظور اشکبوس.
قلمرو فکری: ... تن و بازوها و روح بدخواه و بیعقل خود را خسته میکنی.
تهمتن به بندِ کمر، بُرد چنگ
گُزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
قلمرو زبانی: گُزین: انتخاب / خدنگ: درختی بسیار سخت، محکم و صاف که از چوب آن، نیزه، تیر، زین اسب و مانند آنها میساختند / چوبه: تیری از جنس چوب، واحد شمارش تیر / بیت دارای دو جمله به شیوۀ بلاغی است / چنگ و تیر: نقش مفعول / خدنگ: نقش مضافالیه
قلمرو ادبی: چوبه و تیر و خدنگ: مراعات نظیر (تناسب) / چنگ: مجاز از دست.
قلمرو فکری: رستم به کمربند خود دست بُرد و یک چوبه تیر از جنس چوب محکم خدنگ انتخاب کرد.
یکی تیرِ الماس پیکان، چو آب
نهاده بر او، چار پرِّ عقاب
قلمرو زبانی: پیکان: آهن نوک تیز سر تیر و نیزه / الماس پیکان: پیکان بُرّنده و تیز / چار پرِّ عقاب: چهار پر عقاب که به انتهای تیر میبستند.
قلمرو ادبی: پیکان مانند الماس و پیکان تیر مانند آب: تشبیه / تیر و پیکان و پرّ عقاب: مراعات نظیر / یکی و چار: مراعات نظیر.
قلمرو فکری: تیری بُرّنده مثل الماس که نوک آن را صیقل داده و بر آن چهار پرّ عقاب بسته بود تا پس از پرتاب منحرف نشود.
کمان را بمالید رستم، به چنگ
به شَست اندر آورده، تیرِ خدنگ
قلمرو زبانی: بمالید: خم کردن کمان برای به زه کشیدن / شَست: انگشتر مانندی از جنس استخوان که در انگشت شست میگیرند و هنگام کمانداری، زه کمان را با آن میگیرند / به شست اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی) / هر دو مصراع شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: چنگ: مجاز از دست / کمان و شست و تیر: مراعات نظیر / به شست آوردن تیر: آماده شدن برای پرتاب تیر.
قلمرو فکری: رستم کمان را در دست گرفت و با انگشت شست، تیر خدنگ را در کمان نگهداشت و آمادۀ پرتاب کرد.
بزد بَر بَر و سینۀ اشکبوس
سپهر آن زمان، دست او داد بوس
قلمرو زبانی: بر اوّل: حرف اضافه به معنای «به» / بر دوّم: نقش متمم به معنای «سینه و پهلو» / حذف مفعول (تیر) در مصراع اول به قرینۀ معنایی
قلمرو ادبی: آسمان دست را ببوسد: اغراق و تشخیص / دست بوسیدن: کنایه از تشکر کردن / بر و بر: جناس تام (همسان) / واجآرایی «ب».
قلمرو فکری: رستم تیر را به سینۀ اشکبوس زد و آسمان در آن لحظه، دست رستم را بوسید و از او تشکر کرد.
کُشانی، هم اندر زمان، جان بداد
چنان شد، که گفتی ز مادر نزاد
قلمرو زبانی: اندر زمان: فوری، در یک لحظه / چنان: به شکلی / گفتی: انگار، مثل اینکه / نزاد: زاده نشد / اندر زمان: نقش قید / چنان: نقش مسند
قلمرو ادبی: جان دادن: کنایه از مُردن / کل بیت به ویژه مصراع دوم: اغراق / واجآرایی «ن».
قلمرو فکری: اشکبوس در همان لحظه جان داد و مُرد. به شکلی که انگار اصلاً به دنیا نیامده بود.
قلمرو زبانی (صفحهٔ 99 کتاب درسی)
1- بیت زیر را پس از مرتّب سازی اجزای کلام، به نثر ساده برگردانید.
رهام، تیز با خود و گبر بشد و گرد رزم به ابر همی اندر ممد.
نثر ساده: رهام، شتابان با ساز و برگ جنگی به میدان رفت. نبرد (رهام و اشکبوس) چنان شدّت یافت که گرد و غبارش به اوج آسمان رسید.
بشد تیز، رهام با خود و گبر
همی گرد رزم اندر آمد به ابر
وقتی میگوییم «بهار»، به یاد چه چیزهایی میافتید؟
درخت، گل، شکوفه، جوانه، شکفتن و... از چیزهایی هستند که به ذهن میرسند و به صورت یک مجموعه یا شبکه با هم میآیند؛ به این گونه شبکهها یا مجموعهها «شبکۀ معنایی» میگویند.
2- اکنون معنای هر واژه را بنویسید؛ آنگاه با انتخاب کلماتی دیگر از متن درس، برای هر واژه، شبکۀ معنایی بسازید.
- گرز $\leftarrow $ معنا: عمود آهنین، کوپال، چماق
- گرز $\leftarrow $ شبکه معنایی: تیغ، گرز و کمند
- کیوان $\leftarrow $ معنا: سیاره زحل
- کیوان $\leftarrow $ شبکه معنایی: بهرام، کیوان، آسمان و ابر
3- در تاریخ گذشتۀ زبان فارسی، گاهی یک «متمّم» همراه با دو حرف اضافه به کار میرفت؛ مانند:
به جمشید بر، تیره گون گشت روز
همی کاست زو، فرّ گیتی فروز
در این درس، نمونۀ دیگری برای این گونه کاربرد متمّم پیدا کنید.
به رستم بر، آنگه ببارید تیر
بند کمر بر، بزد تیر چند
گاهی در برخی واژگان مصوّت «ا» به مصوّت «ی» تبدیل میشود؛ مانند؛
- رکاب $\leftarrow $ رکیب
- حجاب $\leftarrow $ حجیببه این شکلهای تغییر یافته، کلمات «مُمال» گفته میشود.
4- چند کلمۀ ممال در متن درس بیابید و بنویسید.
مزاج $\leftarrow $ مزیح سلاح $\leftarrow $ سلیح
قلمرو ادبی (صفحهٔ 100 کتاب درسی)
1- مفهوم کنایی هریک از عبارتهای زیر را بنویسید.
- عنان را گران کردن: متوقف کردن اسب
- سر هم نبرد به گرد آوردن: شکست دادن و کشتن حریف
2- یکی از آداب حماسه، رجزخوانی پهلوانان دو سپاه است. کدام ابیات درس میتوانند نمونههایی از این رجزخوانی باشند؟ رجز خوانی از بیتهای 19 تا 32
هرگاه در بیان ویژگی و صفت چیزی، زیاده روی و بزرگنمایی شود، در زبان ادبی به این کار «اغراق» میگویند. این آرایه در متنهای حماسی کاربرد فراوان دارد؛ مانند:
شود کوه آهن چو دریای آب
اگر بشنود نام افراسیاب
3- از متن درس، دو نمونه از کاربرد «اغراق» را بیابید و آن را توضیح دهید.
خروش سواران و اسپان ز دشت
ز بهرام و کیوان، همی برگذشت
سر و صدا هر چقدر هم زیاد باشد نمیتواند به فاصله بسیار زیاد تا سیارهها برسد.
به گرز گران، دست برد اشکبوس
زمین آهنین شد، سپهر آبنوس
گرز آنقدر نمیتواند سنگین باشد که زمین به خاطر تحمل آن مثل آهن شود. چنین چیزی امکان ندارد.
نماند ایچ با روی خورشید، رنگ
به جوش آمده خاک، بر کوه و سنگ
تعداد سپاهیان هر چقدر زیاد هم باشد نمیتواند سبب ترس و رنگ پریدگی خورشید شود، این امر غیر ممکن است.
4- در کدام ابیات، لحن بیان شاعر، طنزآمیز است؟
بخندید رستم، به آواز گفت
که بنشین به پیش گرانمایه جُفت
سزد گر بداری، سرش در کنار
زمانی بر آسایی از کارزار
پیاده مرا زان فرستاد، طوس
که تا اسپ بستانم از اشکبوس
به شهرِ تو، شیر و نهنگ و پلنگ
سوار اندر آیند، هر سه به جنگ؟
مرا مادر نام، مرگِ تو کرد
زمانه مرا پُتک تَرگِ تو کرد
بدو گفت خندان: که نام تو چیست؟
تنِ بی سرت را که خواهد گریست؟
قلمرو فکری (صفحهٔ 100 کتاب درسی)
1- چرا رستم از رهّام برآشفت؟ به خاطر شکست از اشکبوس و گریختن به سمت کوه
2- به نظر شما، چرا رستم پیاده به نبرد، روی آورد؟ برای تحقیر حریف و نشان دادن قدرت جنگاوری خود - خستگی اسبش رخش و...
3- بر پایۀ این درس، چند ویژگی برتر رستم را بنویسید. برخورداری از نیروی جسمانی، شجاعت و روحیۀ جنگاوری و مهارت در استفاده از ابزار نبرد.
4- از دید جنبههای فکری و شخصیتی چه ویژگیهایی در کلام فردوسی هست که ما ایرانیان بدان میبالیم؟
در کلام فردوسی مظاهر میهن دوستی، فداکاری و جنگ با تباهیها و سیاهیها آمده است و نیز بر آزادگی، فضیلت، شرافت، دادگری و آزادمنشی تأکید شده است.